عبد الجليل قزوينى رازى
244
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
قد أشرك ، و خود گفته است مطلق كه : على مبتلا شد بقتال و قتل اهل قبله ، و اين لقب بدتر است از هرلقب كه حوالت كند « 1 » بمفيد و غيرمفيد ، و نه پير طايفهء خواجه كه امام اشاعره بود و آن بو جعفر مشّاط است در كتب خود مىآورد در حقّ على عليه السّلام از قول حفصه دختر عمر كه در حقّ على گفت : هو كبير البطن ، دقيق السّاقين ، أدلج « 2 » الرّأس ، و اگر اهل سنّت على را بدين القاب راضى نباشند شيعه نيز بدآنچه حوالت كرده است هم راضى نباشند كه كتاب دلالت مذهب و اعتقاد را بنشايد . و عجب است كه خواجه سنّى « 3 » را لقب بد عمر از مفيد سختش آمده است و لقبها كه مجبّران گمراه انبياء خداى را نهادهاند و مصطفاى مختار را ؛ سختش نمىآيد ، تا آدم را ظالم خوانند ، سليمان را بخيل ، يوسف را متّهم ، بعقوب را كور ، داود را فاسق ، موسى را عاصى ، مصطفى را عاشق و دل از كفر شسته و كافر بچه ؛ و مانند اين كه بلفضائل « 4 » مشّاط در كتاب زلّة الانبياء بيان كرده است « 5 » و بر سر كرسيها به كورى رافضيان قم ميگويند و سنّيان نعره ميزنند و بر مصطفاى عاشق كافر بچه صلوات مىفرستند ، و مگر خواجه مجبّر فراموش كرده است كه بلفضائل را گفتند كه : در تزويج على و فاطمه كلمتى بگو ، گفت : ديوانهاى را به كلى دادند ، چندينى عظمت نداشت ، خاكش به دهان كه چنين سخن گويد ، و لعنت بر آن باد كه اين اعتقاد دارد كه در عالم از دور آدم تا بمنقرض « 6 » عالم چنين عروسى نبوده است و نباشد كجا بود ؟ ! و كرا بود ؟ ! دلّاله ربّ العالمين ، خطيب راحيل « 7 » و مبشّر روح الامين ، پدر زن سيّد المرسلين ، داماد خير الوصيّين ، عروس سيّدة نساء العالمين ، عقد خانه خلد برين ، مهرنامه قرآن مبين ، اگر كور و كرنئى بشنو و ببين مرج البحرين يلتقيان ، بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ ، * فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ ،
--> ( 1 ) - م ب : « كنند » ح د : « مىكند » . ( 2 ) - م ب : « أرتج » ح : « اولح » د : « اولج » و مشهور در اين امر « أصلع » است . ( 3 ) - ح د : « خواجه نوسنى » . ( 4 ) - م ح د : « ابو الفضائل » . ( 5 ) - ب ث م : « آورده است » . ( 6 ) - ح د : « تا انقراض » پس « منقرض » مذكور در متن مصدر ميمى است بمعنى انقراض . ( 7 ) - براى ملاحظهء « راحيل » و خطبهء او مراجعه شود بتعليقهء 106 .